تبلیغات شما اینجا
بستن تبلیغات [X]
طلائیه عشق
طلائیه عشق




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 270 ،

وقتی گرسنه ای:
یه لقمه نون خوشبختیه …
وقتی تشنه ای یه قطره آب خوشبختیه …
وقتی خوابت میاد یه چرت کوچیک خوشبختیه …
خوشبختی یه مشتی از لحظاته …
یه مشت از نقطه های ریز که وقتی کنار هم قرار می گیرن یه خط رو می سازن به اسم زندگی !




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 245 ،
2015-07-27



برای دوست داشتنت محتاج دیدنت نیستم.اگر چـه نگاهت آرامم مےڪند محتاج سـخن گفتن با تو نیستم.اگر چـہ صدایت دلم را مے لرزاند.مـحتاج شانـہ بہ شانہ ات بودن نیستم .اگر چـہ براے تڪیـہ ڪردن.شانہ ات محڪم ترین وقابل.اطمینان ترین است!دوسـت دارم ،نگاهـت ڪنم صدایت را بشنوم.بـہ تو تڪـیـہ ڪنم.دوست دارم بدانے ،حتے اگر ڪنارم نباشے.باز هم،نگاهت مےڪنم.صـدایت را مے شنوم.بـہ تو تڪیـہ مے ڪنم همیشـہ با منے.و همیشـہ با تو هــستم ،هـر جا ڪـہ باشے !.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 281 ،
2015-07-27
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :هرگاه دوستى خدا و سعادت سزاوار [کسى ]شود، مرگ پیش چشم او بیاید و آرزو پشت سرش رود و هرگاه دوستى شیطان و شقاوت سزاوار [کسى] شود،آرزو جلو چشم او بیاید و مرگ پشت سرش قرار گیرد.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 270 ،
2015-07-27



یا ضامن می خواهم امشب
شبیه بی قراری چشمهای آن آهوی بی پناه نگاهتان کنم!!
آقا به داد دل مریضم برس
یا مولا ضامنم شو
ضامن توبه ام شو
هم پیش خدا
هم پیش خودم




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 277 ،
2015-07-28
خداوندا
با ستایشت تو را تسبیح می گویم.جز تو خدایی نیست زشت کاری کردم.و بخود ظلم نمودم.به گناه خود اعتراف می کنم تو مرا ببخش.که تو بخشنده مهربانی





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 270 ،


دلبرا در هوس دیدن رویت

دل من تاب ندارد ،
نگهم خواب ندارد ،
قلمم گوشه دفتر ،
غزل ناب ندارد ،
همه گویند به انگشت اشاره ،
مگراین عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
توکجایی گل نرگس زفراقت دل من تاب ندارد .
اللهم عجل لولیک الفرج




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 264 ،
2015-07-29



اینهــا رفتنــد برای دفاع از نامــوس

عــده ای در خیابان میرونــد بــرای

شکـار نامــوس . .




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 270 ،
2015-08-03


نمی دانم دلم را آسمانت برد،یا که شاید گریه ابرت نسیم ات ، قطره شبنم نگاه ماه زیبایت
خداوندا چه می گویم
خدا بودی ، تو از اول
نداری تو ، خدایی چون خودتحال مرا آخر چگونه می توان فهمید ؟ چه حالی دارد آن حالی ، که تنها با تو می آید تویی آنکس که می خواند ، ولی هرگز نمی راند چه نزدیک است راه آسمان با من به هنگامی که دستم را به سوی کهکشان راه شیری می کنم فریاد می آرم
خداوندا ، مرا دریاب
و تو نزدیک تر ، از یک رگ گردن به گوشم با نوای عشق می گویی : چرا فریاد می آری !عزیز من چه می خواهی ؟که من پیش تو ام ، آری همین نزدیک نزدیکم
خداوندا
مسافت بین من با تو ، به قدر کهکشان اما تو با من ، یک کمی نزدیک تر، از یک رگ گردن !!
خدایا ، من چه خوشبختم ، که تو ، نزدیک نزدیکی
شنیدم بین عرش و بنده ات تنها به قدر " آه " ما ، راه است خودت گفتی جواب آه را ، البته خواهی داد زمین اینک پر از آه است و عرش تو کنون نزدیکِ نزدیک است من این آیات مهرت را ، هزاران بار می خوانم در آغاز سخن ، از اینکه رحمن و رحیمی گفتگو کردی تو گفتی یأس از تو ، خود ، گناه مهلکی باشد اگر پیمان شکستم باز برگردم خودت گفتی که می بخشی دلت ، تنگ صدای " یا خدای " بندگان با گناهت می شود هر شب نگفتی حاجتم را برکسی جز تو ، نگویم من ؟ نگفتی گر بخوانم ، پاسخم را باز خواهی داد ؟ نگفتی من نترسم از خدایم ، باز برگردم ؟
خداوندا چه را غمگین شوم وقتی
دلم را بشکند دنیا کسی در را ببندد پیش رویم یا که دست گرم محبوبی ، نکوبد کوبه در را به هنگامی که می دانم ، که بی لطفی دنیا هم ، ز لطف توست تو می خواهی که برگردم دلم را پر کنم از نور نخواهم از کسی جز تو به درگاه تو چشم عشق بگشایم به دستان تو بسپارم گشایش را اگر گم کرده راهی مانده در راهم بکوبم کوبه مهمانسرای خالق خود را و من راز تمام بسته درها را که بی یاد تو، بر قفل نشسته بر در بسته هزاران بار کوبیدم کنون در لطف و مهر ایزد فتاح می دانم
خداوندا
تو گفتی ، بنده ات را هیچ آغوشی نخواند تا رها گردم ؟ تو گفتی منت مردم نیابد حاجت من را ؟تو گفتی دست نا مردم ، نگیرد دست خواهش را ؟ که شاید از مسیر شرک پنهانی که می رفتم به سویت باز بر گردم ؟ شنیدم تو صدای بنده ات را دوست می داری و می دانی اجابت گر کنی خاموش خواهم شد صدای خواهش من ، رمز تاخیر اجابت هاست ؟تو حاجت را که می دانی اجابت را که می خواهی چه می ماند برای بنده ات وقتی که می دانی و می خواهی ؟ بجز آوردن این بنده ،از راهی که بی یاد تو پیموده ست ، بدان راهی ، که راه مومنان خویش می خوانی
خداوندا دلم را آسمانت
گریه ابرت نسیم ات قطره شبنم نگاه ماه زیبایت که نه آری ، خداوندا چه می گویم دلم را عشق گرم تو و امیدی که آغوشت به روی بنده ات باز است با خود برد





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 345 ،



سر تا پایم را خلاصه کنند،می شوم "مشتی خاک" که ممکن بود "خشتی" باشد ،در دیوار یک خانه یا "سنگی" در دامان یک کوه یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس شاید "خاکی" از گلدان‌ یا حتی "غباری" بر پنجره اما مرا از این میان برگزیدند : برای" نهایت" برای" شرافت" برای" انسانیت" و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای: " نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمید من منتخب گشته ام :برای" قرب " برای" رجعت "برای" سعادت "من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به" انتخاب "به" تغییر "به" شوریدن "به" محبت "به " محبت "به "محبت "به " محبت" وای بر من اگر قدر ندانم…




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 445 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 7723
  • بازدید امروز :5
  • بازدید دیروز : 9
  • بازدید این هفته : 20
  • بازدید این ماه : 102
  • تعداد نظرات : 1
  • تعداد کل پست ها : 10
  • افراد آنلاین : 1
امکانات جانبی
بالای صفحه